سامیارسامیار، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 18 روز سن داره

سامیار نفس کوچولوی مامان و بابا

هفده ماهه شدن ممول من مبارک

سلام سلام  مبارکه مامان هفده ماهه شدی ،وقتی یادم می یاد که 17 ماه قبل درست همین موقع  تو کوچولوی من بودی و حالا یه دونه مرد من هستی خدا را شکر می کنم که تو  هستی و از خدا برای تو یه زندگی طولانی را با شادی و خنده می خوام و آنقدر  داشتن و بودن تو به من زندگی دوباره داد که فکر می کنم از زندگی سیراب شدم.. و الان زندگی را فقط برای تو می خوام ... خیلی خیلی دوست دارم 11 کیلو 100 گرمی شدی و قدت هم بلند شده... به شیدا می گی ددا ولی هنوز من و بابا را دده صدا می زنی.... خیلی خیلی باهوش هستی و مو دب ... آخه چی کار می شه کرد که از آب سیر نمی شی : توی مسابقه ...
20 تير 1392

برای چهل چراغ عشق من

سلام سلام به یکدونه من که هر روز شیرینی اش بیشتر زندگی منو شیرین می کنه تو یه حبه قند بزرگی که من تا آخر عمرم همه ی چایی هام را با اون می خورم این روزها خیلی خیلی دوست داشتنی شدی ومن عاشقتم ،عاشق این که هستی ولی به جز دده هیچی نمی گی... الهی قربونت برم که صبح هاپو شده بودی... با این که تو تخت خوابیدی ولی دلم برات تنگ شدی... چند تا داستان نامه از سامیار با تصویر : باغ ارم و امان از سامیار... از این روز با دوربین جدید عکس گرفتم و اینجا دروازه قران هست و  رفتیم ناهار بخوریم... اینجا حسابی برای خودت بازی کردی .... لباسهای نو که برات از دبی خریدم پوشیدی... این شروع ورو...
2 تير 1392
1